تبليغاتX
مشکی روشن
مشکی روشن
عمومي، خبري، عكس، اجتماعي، گردشگري و ...

پليس مالزي 5 ايراني را به اتهام

قاچاق مواد مخدر دستگير کرد


پليس مالزي روزهاي شنبه تا سه شنبه اين هفته در عمليات هاي جداگانه5 ايراني را به اتهام قاچاق موادمخدر دستگير کرد

به گزارش ايرنا به نقل از خبرگزاري مالزي (برناما)، پليس فرودگاه بين المللي کوالالامپور، سه مرد ايراني را که قصد ورود به اين کشور را داشتند به اتهام حمل و انتقال يک محموله جاسازي شده مواد مخدر به وزن 7/6 کيلو گرم و ارزش تقريبي 68/1 ميليون رينگيت دستگير کرد.


بر اساس اين گزارش، سه ايراني ذکر شده که بين 25 تا 35 سال سن داشتند، مواد مخدر را در اسپري هاي مو جاسازي کرده و به گفته پليس مالزي، نامبردگان پيش از اين نيز به اين کشور سفر کرده اند.


همچنين پليس مالزي همچنين با ورود به يکي از اتاق هاي يک هتل واقع در شهر کوالالامپور دو مرد ايراني را که 363 گرم مواد مخدر به ارزش تقريبي 140 هزار رينگيت به همراه داشتند، دستگير کرد.


به اعتقاد پليس مالزي، اين افراد در هتل منتظر مشتري هاي خود بوده و به احتمال زياد اين مواد مخدر بيشتر به منظور مصرف توسط مشتريان ايراني وارد مالزي شده است.


پليس مالزي روز شنبه گذشته نيز خبر از دستگيري دو ايراني در فرودگاه بين المللي کوالالامپور داد که مقداري مواد مخدر را بلعيده بودند.

منبع:ايران مالزي

ارسال در تاريخ پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 توسط مشکی

روز بدون كيسته پلاستيكي

در فروشگاه maxvalu - Jusco

امروز صبح رفتم فروشگاه maxvalu يه استند جلوي درب بود به اين مضمون " شنبه ها، روز بدون كيسته پلاستيكي". پاي صندوق، مسوول مربوطه بهم گفت: كيسته پلاستيكي موجود هست ولي امروز روز بدون كيسته پلاستيكي در فروشگاه هاي جاسكو هستش اگر احتياج داريد برداريد. منم كه فقط يه قلم كيك كوچيك داشتم سرمو مثل اين حاميان محيط زيست بالا گرفتم و با لبخندي گفتم : "نه احتياج نيست، ممنون".

يه صحنه جالب هم ديدم، مادري با فرزندش نوبت جلوي من بودن با اينكه خريد هاي زياد و ريز داشتن ولي مادر به كودكش اجازه برداشتن كيسته رو نداد و با سختي وسايل برداشتن و رفتن.

----------------------------------------------

عكس پايين، نگاه بودايي هاي چيني از شخصي است كه با تخت روان به سمت بهشت مي برند.

محل تصوير: بلندي هاي گنتيگ - ايالت پاهانگ - مالزي

سايز تصوير بزرگ هستش براي رفاه حال فضاي وبلاگم بصورت دستي كوچك كردم


ارسال در تاريخ شنبه دهم بهمن 1388 توسط مشکی

سندسازي و تحريف تاريخ:

نامه جعلي امير کبير به ناصر الدين شاه




اين سند مخدوش و جعلي، هر چند به ظاهر، نشانه اقتدار امير در زمان صدارتش است، اما به دلايل مختلف جعل مطلق است و بهانه يي است براي کساني که مي گويند و مي نويسند؛ امير، با تندروي هاي خود و... (بقيه در ادامه مطلب)

فرستنده: اكبر محمدي



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه هشتم بهمن 1388 توسط مشکی

ماجراي كوتاه از ساخت دانشگاه استندفورد

و تصاوير

خانمي با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند....

(بقيه در ادامه مطلب)

فرستنده: ع. شرافت



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ چهارشنبه هفتم بهمن 1388 توسط مشکی
حال مكزيكي - حال آمريكايي


 
يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!

> از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
> مكزيكى: مدت خيلى كمى !

> آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
> مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه !

> آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
> مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده ميچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !

> آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى !
> مكزيكى: خب! بعدش چى؟

> آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشتريها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ...

> مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
> آمريكايى: پانزده تا بيست سال !

> مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
> آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !

> مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
> آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى ! با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!!!

ارسال در تاريخ سه شنبه ششم بهمن 1388 توسط مشکی

وقت شناسي

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.

در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند.
پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم.
انگار همین دیروز بود.
راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد.
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد.

در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد.
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی‌ بودم که برای اعتراف مراجعه کردم.

نتیجه اخلاقی‌: وقت شناس باشید !

ارسال در تاريخ شنبه سوم بهمن 1388 توسط مشکی

ماجرای آیت‌الله العظمی بهجت و شهرام جزایری

به نقل از خبرگزاري تابناك:

غلامی، از اعضای سابق دفتر حضرت آیت‌الله بهجت (ره) نقل کردند: «روزی شهرام جزایری، بر اساس ارتباط‌هایی که ایجاد کرده‌ بود از فرزند آیت‌الله بهجت درخواست ملاقات با آقا را داشت. اما وقتی این جریان به اطلاع حضرت آیت‌الله بهجت رسید وی مخالفت کرد»

 شهرام جزایری با طرح ترفندی، روزی به مقابل مسجد حضرت آیت الله بهجت در قم می رود تا وقتی که حضرت آقا از نماز فارغ می شوند، از فرصت استفاده‌ کند و وارد دفتر یا منزل آقا شود و ملاقاتی انجام دهد. به همین منظور بیرون مسجد منتظر می‌ماند تا نماز تمام شود و آقا از مسجد بیرون بیایند.

 حضرت آیت الله بهجت همیشه سرشان پایین بود و به کسی نگاه نمی‌کردند . وقتی از مسجد خارج شدند، یکی از دوستان و نزدیکان شهرام جزایری به آیت الله بهجت نزدیک شد و به آقا گفت: حضرت آیت الله؛ آقای شهرام جزایری از تجار خیـّر تهران هستند و فعالیت‌های خیریه فراوانی انجام می‌دهند و برای عرض ارادت و دست‌بوسی خدمت رسیده‌اند، در این هنگام آقا سر مبارک را بالا‌گرفتند و به شهرام جزایری نگاهی کردند و فرمودند: «برو و از کارهای خیری که انجام داده ای توبه کن!».


ارسال در تاريخ جمعه دوم بهمن 1388 توسط مشکی

زن مسلمان از نگاه آيت ا... طالقاني

حتی برای زن های مسلمان هم در حجاب اجباری نیست چه برسد به اقلیت های مذهبی…

ما نمی گوییم زن ها به ادارات نروند و هیچ کس هم نمیگوید…زنان عضو فعال اجتماع ما هستند…اسلام و قرآن و مراجع دین میخواهند شخصیت زن حفظ شود.. هیچ اجباری هم در کار نیست. مگر در دهات ما از صدر اسلام تا کنون زنان ما چگونه زندگی می کردند؟ مگر چادر می پوشیدند؟…

کی در این راهپیمایی ها زنان ما را مجبور کرده که با حجاب یا بی حجاب بیایند؟ این ها خودشان احساس مسئولیت کردند. اما حالا اینکه روسری سر کنند یا نکنند باز هم هیچکس در آن اجباری نکرده است.

روزنامه كیهان و اطلاعات -  ۲۰ اسفند ۱۳۵۷


ارسال در تاريخ شنبه بیست و ششم دی 1388 توسط مشکی

Light Touch


With all this talk of tablets and the much hyped launch Apple have planned at the end of the month perhaps the future lies in the Light Touch that instantly turns any flat surface into a touch screen.

“Light Touch™ is an interactive projector that instantly transforms any flat surface into a touch screen. It frees multimedia content from the confines of the small screen, allowing users to interact with that content just as they do on their hand held devices – using multi-touch technology.”

website: www.lightblueoptics.com


ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 توسط مشکی

ميگم ما مردا ساده هستيم،‌بگين ....!!

ارسال در تاريخ جمعه هجدهم دی 1388 توسط مشکی
قالب وبلاگ