تبليغاتX
مشکی روشن
عمومي، خبري، عكس، اجتماعي، گردشگري و ...

وزارت توریست مالزی مطابق برنامه هرساله در ایالت نگری سمبیلان و در ساحل پورت دیکسون اقدام به برگزاری فستیوال ورزش های آبی و ماهیگیری خواهد کرد.

این فستیوال در دو بخش  که 3 روز به طول خواهد انجامید با حضور عموم مردم و ورزشکاران حرفه ای در رشته های مختلف به اجرا در خواهد آمد.

این مراسم از روز جمعه 3 لغایت یکشنبه 6 ماه می 2012 برگزار می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:0  توسط مشکی  | 

میگن بخش صدور ویزای سفارت کانادا در تهران تعطیل شده ما که ندیدیم ... ولی به نقل از خبرگزاری فرانسه :

سفارت کانادا در تهران، امروز اعلام نموده که بخش صدور ویزای خود را تعطیل کرده است؛ کاری که می تواند تأثیرات فراوانی بر هزاران نفر از ایرانیان داشته باشد.

سفارت کانادا در این باره اعلام کرده که این کار را برای کاهش هزینه‌ها انجام داده است.

خبرگزاری فرانسه با بیان این خبر نوشت: خدمات ویزا برای ایرانیان به سفارت کانادا در آنکارا منتقل شده است.

در پایگاه اینترنتی سفارت کانادا در ایران نیز از ایرانیان درخواست شده برای خدمات ویزا، به پایگاه سفارت این کشور در آنکارا بروند.

در بیانیه سفارت کانادا آمده است: این تصمیم از سوی دپارتمان تابعیت و مهاجرت کانادا گرفته شده که معمولا «در جستجوی راه‌هایی برای انجام کارآمدتر خدمات است».

در این بیانیه همچنین با اظهار این مطلب که چنین کاری «غیر معمول نیست»، آمده است: سیستم جدید کامپیوتری به مأموران ویزا در سراسر جهان اجازه می‌دهد، حجم کار خود را تقسیم کنند.

این تصمیم در حالی گرفته می‌شود که بر پایه آمارهای سال 2006، بیش از 120 هزار ایرانی تبار در کانادا زندگی می‌کنند که بستگان آنان، همه ساله برای دیدار با آنان به این کشور سفر می‌کنند.

بی‌گمان، بر خلاف بیانیه سفارت کانادا، کار اخیر این کشور، غیرمعمول و به دور از رویه‌های مرسوم در روابط عادی میان کشورهاست؛ بنابراین، لازم است دلایل این امر از سوی دستگاه دیپلماسی کشور به طور جدی‌تر بررسی شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:40  توسط مشکی  | 

حتما از اطرافيان‌تان شنيده‌ايد كه مي‌گويند: «بچه كه فشارخون نداره.» در اصل نداشتن فشارخون در هر فرد معادل مرگ است. فشار خون، فشاري است كه خون هنگام عبور از رگ‌هاي خوني به ديواره آن‌ها وارد مي‌كند. بنابراين همانند بزرگسالان كودكان نيز فشارخون دارند. نوسانات فشارخون طبيعي‌اند، مثلا فشارخون وقتي استراحت مي‌كنيد افت مي‌كند و وقتي فعاليت مي‌كنيد بالا مي‌رود اما ممكن است اين فشارخون بالا بماند كه در اين‌صورت طبيعي نيست. ميزان بالابودن فشارخون در كودكان و بزرگسالان متفاوت است. ميزان فشارخون در بزرگسالان معيار استانداردي دارد درحالي‌كه فشارخون اطفال براساس سن، قد و جنسيت آن‌ها اندازه‌گيري مي‌شود. كودكاني‌كه نسبت به همسن و سالان خود فشارخون بالاتري داشته باشند، احتمالا بيماري فشارخون دارند. فشارخون بالا در اطفال ممكن است به‌علت نامشخص (فشار خون بالاي اوليه) يا ثانويه به بيماري ديگري باشد. اين حالت ممكن است حتي ارثي نيز باشد. درمان اطفال مبتلا به فشارخون بالا، همانند بزرگسالان اغلب شامل انواع تغييرات سالم در شيوه زندگي (كنترل وزن، رژيم غذايي سالم و ورزش منظم) است. درصورت نياز ممكن است پزشك دارو هم تجويز كند. در مراحل اوليه زندگي، كنترل وزن و فشارخون در محدوده سالم سبب مي‌شود از ايجاد بيماري‌هاي خطرناك در مراحل بعدي زندگي جلوگيري شود. آمارها نشان مي‌دهد، شيوع فشارخون بالا در كودكان روبه افزايش است. در اين ميان به‌نظر مي‌رسد، افزايش شيوع چاقي نقش پررنگي دارد. با توجه به افزايش نرخ چاقي در كودكان در سال‌هاي اخير، والدين موظف هستند به فرزندان خود بياموزند؛ چگونه وزن خود را با ورزش بيشتر و دريافت كمتر كالري كنترل كنند و براي كاهش مصرف كالري مصرف غذاهاي چرب و بسيار شيرين را كاهش دهند.

ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 10:32  توسط مشکی  | 

آرزوی خانم ها


خانمی در زمین گلف سرگرم بازی بود. ضربه ای به توپ زد که سبب پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.


قورباغه ای در تله ای گرفتار بود و از عجایب آن روزگار این بود که آن قورباغه به زبان آدمیان سخن میگفت!

قورباغه رو به آن خانم گفت: اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.


خانم ذوق زده شد و خیلی سریع قورباغه را آزاد کرد.

قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم.

هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!


خانم کمی اندیشید و گفت: ایرادی ندارد و آرزوی اول خود را گفت:

من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت: اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و شاید چشم زنهای دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست بدهی.
خانم گفت: مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند.

پس آرزویش برآورده شد.

سپس گفت: من می خواهم پولدارترین آدم جهان شوم.

قورباغه به او گفت: شوهرت ۱۰ برابر پولدارتر می شود و شاید به زندگی تان آسیب بزند.

خانم گفت: نه هر چه من دارم مال اوست و آنوقت او هم مال من است.

پس آرزویش برآورده گردید و پولدار شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم گفت: می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 10:19  توسط مشکی  | 

می گویند “زن” ها در موفقیت و پیشرفت
شوهرانشان نقش بسزایی دارند …


ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود : زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم.

اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت: “خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!”

گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم. آن هم با قیافه ایی حق به جانب. ..

باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت: “خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!”

شدیم معاون وزارت امور خارجه که خانم باز گفت: “خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو …؟!”

شدیم وزیر امور خارجه و گفت: “فلانی نخست وزیر است … خاک بر سرت کنند!!!”

القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گام های مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.

تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت: “خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی!!!”

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 8:22  توسط مشکی  | 

روزي دو نفر در جنگل قدم مي زدند.
ناگهان شيري در مقابل آنها ظاهر شد..
يكي از آنها سريع كفش ورزشي اش را از كوله پشتي بيرون آورد و پوشيد.
ديگري گفت بي جهت آماده نشو هيچ انساني نمي تواند از شير سريعتر بدود.
مرد اول به دومي گفت : قرار نيست از شير سريعتر بدوم. كافيست از تو سريعتر بدوم...


و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 11:33  توسط مشکی  | 

مگه جهنم یخ بزنه، که با تو ازدواج کنم ::..


 
میگن جواب یک دانشجوی دانشگاه واشینگتن به یک سؤال امتحان شیمی آنچنان جامع و کامل بوده که توسط پروفسورش در شبکه جهانی اینترنت پخش شده و دست به دست میگرده و خوندنش سرگرم‌کننده است...

پرسش: آیا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است یا اندوترم (جذب‌کنندهء گرما)؟

اکثر دانشجویان برای ارائهء پاسخ خود به قانون بویل-ماریوت متوسل شده بودند که می‌گوید حجم مقدار معینی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد می‌شود متناسب است. یا به عبارت ساده‌تر در یک سیستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقیم دارند.

اما یکی از آنها چنین نوشت:

اول باید بفهمیم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغییر می‌کند. برای این کار احتیاج به تعداد ارواحی داریم که به جهنم فرستاده می‌شوند. گمان کنم همه قبول داشته باشیم که یک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمی‌کند.

پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک می‌کنند برابر است با صفر.

برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده می‌شوند، نگاهی به انواع و اقسام ادیان رایج در جهان می‌کنیم. بعضی از این ادیان می‌گویند اگر کسی از پیروان آنها نباشد، به جهنم می‌رود. از آن جایی که بیشتر از یک مذهب چنین عقیده‌ای را ترویج می‌کند، و هیچکس به بیشتر از یک مذهب باور ندارد، می‌توان استنباط کرد که همهء ارواح به جهنم فرستاده می‌شوند.

با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و میر مردم در جهان متوجه می‌شویم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بیشتر می‌شود. حالا می‌توانیم تغییر حجم در جهنم را بررسی کنیم: طبق قانون بویل-ماریوت باید تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزایش بیابد.

اینجا دو موقعیت ممکن وجود دارد:

۱) اگر جهنم آهسته‌تر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدریج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود.

۲) اگر جهنم سریعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدریج پایین خواهند آمد تا جهنم یخ بزند.

اما راه‌حل نهایی را می‌توان در گفتهء همکلاسی من ترزا یافت که می‌گوید: «مگه جهنم یخ بزنه که با تو ازدواج کنم!» از آن جایی که تا امروز این افتخار نصیب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظریهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز یخ نخواهد زد و اگزوترم است.


تنها جوابی که نمرهء کامل را دریافت کرد، همین بود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 8:7  توسط مشکی  | 

شعری در وصف خدا

اثری از : زنده یاد قیصر امین پور


        پیش از اینها فكر می كردم خدا
        خانه ای دارد كنار ابرها

        مثل قصر پادشاه قصه ها
        خشتی از الماس خشتی از طلا

        پایه های برجش از عاج وبلور
        بر سر تختی نشسته با غرور

        ماه برق كوچكی از تاج او
        هر ستاره، پولكی از تاج او

        اطلس پیراهن او، آسمان
        نقش روی دامن او، كهكشان

        رعد وبرق شب، طنین خنده اش
        سیل وطوفان، نعره توفنده اش

        دكمه ی پیراهن او، آفتا ب
        برق تیغ خنجر او ماهتاب

        هیچ كس از جای او آگاه نیست
        هیچ كس را در حضورش راه نیست

        پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
        از خدا در ذهنم این تصویر بود

        آن خدا بی رحم بود و خشمگین
        خانه اش در آسمان،دور از زمین

        بود، اما در میان ما نبود
        مهربان وساده و زیبا نبود

        در دل او دوستی جایی نداشت
        مهربانی هیچ معنایی نداشت

        هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا
        از زمین، از آسمان، از ابرها

        زود می گفتند : این كار خداست
        پرس وجو از كار او كاری خداست

        هرچه می پرسی، جوابش آتش است
        آب اگر خوردی، عذابش آتش است

        تا ببندی چشم، كورت می كند
        تا شدی نزدیك، دورت می كند

        كج گشودی دست، سنگت می كند
        كج نهادی پای، لنگت می كند

        با همین قصه، دلم مشغول بود
        خوابهایم، خواب دیو وغول بود

        خواب می دیدم كه غرق آتشم
        در دهان اژدهای سركشم

        در دهان اژدهای خشمگین
        بر سرم باران گرز آتشین

        محو می شد نعره هایم، بی صدا
        در طنین خنده ی خشم خدا ...

        نیت من، در نماز و در دعا
        ترس بود و وحشت از خشم خدا

        هر چه می كردم، همه از ترس بود
        مثل از بر كردن یك درس بود

        مثل تمرین حساب وهندسه
        مثل تنبیه مدیر مدرسه

        تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
        سخت، مثل حل صدها مسئله

        مثل تكلیف ریاضی سخت بود
        مثل صرف فعل ماضی سخت بود

        ...

        تا كه یك شب دست در دست پدر
        راه افتادم به قصد یك سفر

        در میان راه، در یك روستا
        خانه ای دیدم، خوب وآشنا

        زود پرسیدم : پدر، اینجا كجاست ؟
        گفت، اینجا خانه ی خوب خداست!

        گفت : اینجا می شود یك لحضه ماند
        گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

        با وضویی، دست و رویی تازه كرد
        با دل خود، گفتگویی تازه كرد

        گفتمش، پس آن خدای خشمگین
        خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟

        گفت : آری، خانه او بی ریاست
        فرشهایش از گلیم و بوریاست

        مهربان وساده و بی كینه است
        مثل نوری در دل آیینه است

        عادت او نیست خشم و دشمنی
        نام او نور و نشانش روشنی

        خشم، نامی از نشانی های اوست
        حالتی از مهربانی های اوست

        قهر او از آشتی، شیرین تر است
        مثل قهر مهربان مادر است

        دوستی را دوست، معنی می دهد
        قهر هم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌با دوست معنی می دهد

        هیچ كس با دشمن خود، قهر نیست
        قهری او هم نشان دوستی است...

        ...

        تازه فهمیدم خدایم، این خداست
        این خدای مهربان وآشناست

        دوستی، از من به من نزدیك تر
        از رگ گردن به من نزدیك تر

        آن خدای پیش از این را باد برد
        نام او را هم دلم از یاد برد

        آن خدا مثل خیال و خواب بود
        چون حبابی، نقش روی آب بود

        می توانم بعد از این، با این خدا
        دوست باشم، دوست، پاك وبی ریا

        می توان با این خدا پرواز كرد
        سفره ی دل را برایش باز كرد

        می توان درباره ی گل حرف زد
        صاف وساده، مثل بلبل حرف زد

        چكه چكه مثل باران راز گفت
        با دو قطره، صد هزاران راز گفت

        می توان با او صمیمی حرف زد
        مثل یاران قدیمی حرف زد

        می توان تصنیفی از پرواز خواند
        با الفبای سكوت آواز خواند

        می توان مثل علفها حرف زد
        با زبانی بی الفبا حرف زد

        می توان درباره ی هر چیز گفت
        می توان شعری خیال انگیز گفت

        مثل این شعر روان وآشنا :
        "پیش از اینها فكر می كردم خدا ..."


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 13:19  توسط مشکی  | 

يك روز ملا نصر الدين براي تعمير بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختماني را  بر پشت الاغ بگذارد و به بالاي پشت بام ببرد. الاغ هم به سختي از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختماني را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پايين هدايت كرد. ملا نمي دانست كه خر از پله بالا مي رود، ولي به هيچ وجه از پله پايين نمي ايد. هر كاري كرد الاغ از پله پايين نيآمد. ملا الاغ را رها كرد و به خانه آمد . كه استراحت كند. در همين موقع ديد الاغ دارد روي پشت بام بالا و پايين مي پرد .وقتي كه دوباره به پشت بام رفت ، مي خواست الاغ را ارام كند كه ديد الاغ به هيچ وجه آرام نمي شود. برگشت . بعد از مدتي متوجه شد كه سقف اتاق خراب شده و پاهاي الاغ از سقف چوبي آويزان شده، بالاخره آلاغ از سقف به زمين افتاد و مرد.

بعد ملا نصر الدين گفت لعنت بر من كه نمي دانستم كه اگر خر به جايگاه رفيع و پست مهمي برسد هم آنجا را خراب مي كند و هم خودش را مي كشد


+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 12:52  توسط مشکی  | 

اگر حشره اي در فنجان قهوه بيفتد، تصور مي كنيد واكنش يك آمريكايي، انگليسي، چيني و يك صهيونيست اسرائيلي چه خواهد بود؟!

خبرگزاري قدسنا با طرح اين معماي طنزآميز نوشت: مرد انگليسي فنجان را به خيابان پرتاب و كافه را ترك مي كند. مرد آمريكايي، حشره را خارج مي كند و قهوه را سر مي كشد! و مرد چيني حشره و قهوه را با هم سر مي كشد.

ولي مرد اسرائيلي:
1- قهوه را به آمريكايي مي فروشد و حشره را به چيني.

2- در تمام رسانه ها شيون و زاري مي كند كه امنيتش در خطر است.

3- فلسطين و حزب الله و سوريه و ايران را متهم مي كند كه جنگ ميكروبي براه انداخته اند.

4- همچنان به كولي بازي و «ننه من غريبم» خود درباره شكنجه يهوديان در هولوكاست هيتلري و سامي ستيزي و زيرپا گذاشتن حقوق بشر يهودي ادامه مي دهد.

5- از رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين خواهد خواست كه به مردم خود بگويد دست از حشره انداختن در فنجانهاي قهوه بردارند.

6- از آمريكا درخواست كمك نظامي فوري و وام يك ميليارد دلاري (با قابليت بازپرداخت يكصد ساله) مي كند تا يك فنجان قهوه ديگر سفارش دهد.

7- قهوه چي مجبور خواهد بود كه غرامت اين كار را با تقديم قهوه مجاني به وي تا پايان قرن جبران كند.

8- سرانجام و نه به عنوان آخرين اقدام... تمام دنيا را متهم مي كند كه فقط ايستادند و نگاه كردند و با آنكه او يك انسان معمولي است و براي اولين بار به قهوه خانه رفته است تا اولين قهوه اش را از زمان خروج چندين قرن پيش يهود از مصر صرف كند، براي مصيبت او اندوهگين نشدند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 8:49  توسط مشکی  |