زندگي
پرسيدم: چطور، بهتر زندگي كنم؟
با كمي مكث جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير، با اعتماد، زمان حالت را بگذران، و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز. شك هايت را باور نكن، و هيچگاه به باورهايت شك نكن.
ایران چهارمین متقاضی برنامهی اقامتی
"مالزی؛ خانهی دوم"

به نقل از روزنامهی NST، وزیر جهانگردی مالزی ضمن اعلام این خبر استان سلانگور، پینانگ، جهور و پراک را انتخابهای بعدی خارجیهای تحت این برنامه اعلام کرد.
دکتر ینین کشور چین را با تعداد 2262 نفر بالاترین متقاضی "مالزی؛
خانه دوم" برشمرد و گفت بعد از چین کشورهای بنگلادش (1976)، ژاپن (1014)،
هند (521)، ایران (516)، اندونزی (507)، تایوان (501) و سنگاپور (443)
قرار گرفتهاند.
وی افزود این خانوادهها بسته به جمعیتشان بین 7000رینگت تا
12000رینگت در ماه خرج میکنند. وزیر جهانگردی مالزی با اشاره به
موفقیتهای این برنامه اظهار کرد: بر اساس راهنمای جهانی بازنشستگی که
سالانه منتشر میشود، مالزی امسال اولین مقصد بازنشستگان در منطقه شناخته
شده است. وی افزود تحقیقات نشان داده است که مالزی اولین انتخاب
بازنشستگان ژاپنی نیز هست.
دکتر ینین گفت از سال 2004 تعداد 811 خانه مسکونی در کشور توسط
متقاضیان "مالزی؛ خانهی دوم" خریداری شده است. این در حالیست که طبق
مقررات این برنامه آنها باید خانههایی با ارزش 500هزار رینگت به بالا را
خریداری کنند.

حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟ با تو ام، با تو! خدا را ! بزنم یا نزنم؟
همه ي حرف دلم با تو همين است كه "دوست..." چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل، اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است: دست بر میوه ي حوا بزنم یا نزنم؟
به گناهی که تماشایِ گلِ رویِ تو بود خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟
دست بر دست، همه عمر در این ترديدم: بزنم یا نزنم؟ ها ؟ بزنم یا نزنم؟
زنده ياد قیصر امین پور
فرستنده:مختش
آنهایی که (از ایران) رفته اند هر روز ایمیلشان را در حسرت نامه از آن هایی که مانده اند باز می کنند و از اینکه هیچ نامه ای ندارند کلافه می شوند.
آنهایی که (در ایران ) مانده اند هر روز…نه…یکروز در میان ایمیلشان را چک می کنند و از اینکه نامه ای از انهایی که رفته اند ندارند کفرشان در میاید.
آنهایی که رفته اند منتظرند آنهایی که مانده اند برایشان نامه بنویسند. فکر می کنند که حالا که ازجریان زندگی آنهایی که مانده اند خارج شده اند انها باید تصمیم بگیرند که هنوز می خواهند به دوستیشان از دور ادامه بدهند یا نه.
آنهایی که مانده اند منتظرند که انهایی که رفته اند برایشان نامه بنویسند .فکر می کنند شاید انهایی که رفته اند مدل زندگیشان را عوض کرده باشند و دیگر دوست نداشته باشند با آنهایی که مانده اند معاشرت کنند.
آنهایی که رفته اند همانطور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند تا تنهایی بخورند فکر می کنند آنهایی که مانده اند الان دارند دور هم قورمه سبزی با برنج زعفرانی می خورند و جمعشان جمع است و می گویند و می خندند.
آنهایی که مانده اند همان طور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند فکر می کنند آنهایی که رفته اند الان دارند با دوستان جدیدشان گل می گویند و گل می شنوند و از ان غذاهایی می خورند که توی کتاب های آش پزی عکسش هست.
آنهایی که رفته اند فکر می کنند آنهایی که مانده اند همه اش با هم بیرونند. کافی شاپ می روند .خرید می روند…با هم کیف دنیا را می کنند و آنها را که ان گوشه دنیا تک افتاده اند فراموش کرده اند.
آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند همه اش بار و دیسکو می روند و خیلی بهشان خوش می گذرد و آنها را که توی این جهنم گیر افتاده اند فراموش کرده اند.
آنهایی که رفته اند می فهمند که هیچ کدام از ان مشروب ها باب طبعشان نیست و دلشان می خواهد یک چای دم کرده حسابی بخورند.
آنهایی که مانده اند دلشان می خواهد بروند یکبار هم که شده بروند یک مغازه ای که از سر تا تهش مشروب باشد که بتوانند هر چیزی را می خواهند انتخاب کنند.
آنهایی که رفته اند همانطور که توی صف اداره پلیس برای کارت اقامتشان ایستاده اند و می بینند که پلیس با باتوم خارجی ها را هل می دهد فکر می کنند که آن جهنمی که تویش بودند حد اقل کشور خودشان بود.حد اقل احساس نمی کردند طفیلی هستند.
آنهایی که مانده اند همانطور که گشت ارشاد با باتوم دختر ها را سوار ماشین می کنند فکر می کنند که آنهایی که رفته اند الان مثل آدم های محترم می روند به یک اداره مرتب و کارت اقامتشان را تحویل می گیرند.
آنهایی که رفته اند همانطور می نشینند پشت پنجره و زل می زنند به حیاط و فکر می کنند به اینکه وقتی برگردند کجا کار گیرشان میاید و ایا اصلا کار گیرشان میاید؟
آنهایی که مانده اند فکر می کنند که انهایی که رفته اند حال کرده اند و حالا میایند جای آنها را سر کار اشغال می کنند و آنها از کار بیکار می شوند.
آنهایی که رفته اند هی با شوق بیانیه ها را امضا می کنند و می خواهند خودشان را به جریان سیاسی کشوری که تویش نیستند بچسبانند.
آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند حق ندارند هیچ اظهار نظری در هیچ موردی بکنند چون دارند اونور حال می کنند و فورا یک قلم برمی دارند و اسم اونوری ها را خط می زنند.
آنهایی که رفته اند هیچ سایت خبری را نمی خوانند.ربطی بهشان ندارد خبر کشور هایی که تویش هستند…
آن هایی که مانده اند در حسرت بی بی سی بی سانسور کلافه می شوند.
آنهایی که رفته اند می خواهند بر گردند.
آنهایی که مانده اند می خواهند بروند.
آنهایی که رفته اند به کشورشان با حسرت فکر می کنند.
آنهایی که مانده اند از آن طرف مدینه فاضله می سازند.
اما هم آنهایی که رفته اند و هم آنهایی که مانده اند در یک چیز مشترکند… آنهایی که رفته اند احساس تنهایی می کنند. آنهایی که مانده اند هم احساس تنهایی می کنند...

خطر بروز حمله قلبی در مردانی که خشم خود را از ناملایمتی در محل کار نشان نمی دهند، دو برابر افزایش می یابد.
محققان سوئدی پس از بررسی سلامت جسمی نزدیک به ۲۸۰۰ کارمند مرد در شهر استکهلم متوجه رابطه میان بروز خشم و بیماری قلبی شدند.
این افراد که متوسط سنی آنها ۴۱ سال بود، در فاصله زمانی سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۵ مورد آزمایش های پزشکی قرار گرفتند و از آن زمان تا سال ۲۰۰۳ تحت نظر بودند.
در این مدت ۴۷ تن از افراد مورد مطالعه در اثر حمله قلبی یا اختلال های قلبی-عروقی درگذشتند.
محققان موسسه تحقیقات استرس در سوئد پس از بررسی مرگ این افراد به این نتیجه رسیدند افرادی که پس از بروز مشکل در محل کار، سکوت می کنند یا از کنار موضوع می گذرند، احتمال ابتلای خود به اختلال های قلبی را دو برابر افزایش می دهند.
به گفته این محققان، تنش ایجاد شده در اثر عصبانیت باعث افزایش فشار خون می شود و اگر به نحوی این تنش کاهش نیابد، سیستم قلبی-عروقی آسیب می بیند.
دکتر کونستانزه لینه وبر که سرپرستی محققان را بر عهده داشت در این باره گفت: "قبلا هم در این باره تحقیقاتی انجام شده بود ولی نکته قابل توجه ارتباط شدیدی است که میان فروخوردن خشم و بیماری قلبی وجود دارد."
به گفته او اثرات منفی این موضوع در افراد کم تحرک و سیگاری بیشتر است.
جودی او سالیوان از مسوولان بنیاد قلب بریتانیا هم در این باره گفت: "استرس به تنهایی یک عامل خطرزا برای ایجاد بیماری قلبی و عروقی نیست ... نکته مهم پیدا کردن راه هایی برای برخورد مثبت با استرس در منزل یا محل کار است."
منبع: بي بي سي
قسمتی از وصیت نامه ادوارد ادیش ،
یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن 76 سالگی ...
اولین مورد ایدز در ایران در سال 1366 در یک کودک مبتلا به هموفیلی مشاهده شد. از آن روز تعداد مبتلایان رو به افزایش است و بیشتر از هر گروه دیگری جوانان در مرض خطر ابتلا هستند.
شما هم برای اینکه اولین قدم را برای مبارزه با اپیدمی این بیماری بردارید، چهارشنبه 11 آذر از ساعت 20:00 در کنار ما باشید.
تمام درآمد حاصل از فروش بلیط جهت امور خیریه در راستای مبارزه با ایدز و حمایت از مبتلایان صرف خواهد شد.

زیباترین رسالت بشر عاشقانه پرستیدن اوست
نکته ای از انجیل :
در Malachi ، آیه 3:3 آمده است :
( او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست . )
این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد . آنها نمیدانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی میتواند داشته باشد . از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند .
همان هفته با یک نقرهکار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند . او در مورد علت علاقه خود ، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت .
وقتی طرز کار نقرهکار را تماشا میکرد، دید که او قطعه ی نقره را روی آنش گرفت و صبر كرد تا کاملاً داغ شود . او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله ، جایی که داغتر از همه جاي آتش است ، نگهداشت تا همه ناخالصیهای آن سوخته و از بین برود .
زن اندیشید ، ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته میشویم . بعد دوباره به این آیه که میگفت: « او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست » فکر کرد. از نقرهکار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است ، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند ؟
مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه ي نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد . ... اگر در تمام آن مدت ، لحظهای نقره را رها کند ، خراب خواهد شد .
زن لحظهای سکوت کرد . بعد پرسید: « از کجا میفهمی نقره کاملاً خالص شده است ؟ »
مرد خندید و گفت : « خوب، خیلی راحت است . هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم . »
اگر امروز داغی آنش را احساس میکنی ، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند .
این مطلب را منتقل کنید . همین حالا کسی محتاج این است تا بداند که خدا در حال نگریستن به اوست، و او در حال گذراندن هر شرایطی که باشد، در نهایت فردی بهتر خواهد شد .
« در برابر مشكلات سكوت كن ، شايد خداوند حرفي براي گفتن دارد . »
« زندگی چون یک سکه است . تو میتوانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی ، اما فقط یک بار . »