حرف دل همسر مرده شور دوشنبه یکم اسفند 1384 23:17

حرف دل همسر مرده شور

صدای جیغ لولای در،مثل زن گیر افتاده در کوچه بن بست و یا زوزه سگ توله مرده ای هر چقدر هم که نحس باشد خوبی اش این است که خبر آمدن میدهد. هر کسی بجز خودم. بوی سیگار و کافور که بیاید یعنی شوهرم آمده. مرده های امروزش راهم شسته. کافور زیادی رویشان ریخته و تیکه کهنه پاره در سوراخهاشان فرو کرده که کثافات لش بیرون نریزد و کفن را به لجن نکشد. مرده که حالیش نمیشود.
سیگار بهمن ارزانتر است. میگوید ناشگی اش هم بیشتر است. ولی بوی زهر مار میدهد. شاید برای عید امثال باید چند تا وینیستون بگیرم که حداقل شب عید بوی مرده کافور خورده خوابیده در کنارم را ندهد.
مادر میگفت خوبی اش این است که دیگر فامیل بابت مرده هاشان پول نمیدهند اما ایکاش یک نخ وینستون می دادند در عوض اجرتش. یک نخ که تاثیری ندارد در زندگی شان. عوضش این مرد کلی احساس مردی می کند جلوی ضعیفه اش. خر که نیستم میفهمم که ناراحت است که بوی مرده و سیگار خانه را برداشته. شاید بجای یک بار نوبت غسل مس میت چند بار زیر آب سرد مرده شور خانه میرود که بوی کافورش کمتر شود. شبهای جمعه خودش را گل مالی هم میکند. مویش که بوی گل میدهد میفهمم. خر که نیستم.اما اگر دهنش را هزار بار هم با گل بشوید باز هم نفسش بوی پهن سوخته میدهد. خودش هم میداند و وقتی کنارم هست حرف نمیزند. میگذارد وقتی مشغول عوض کردن کهنه بچه هستم حرف میزند که بوی نجاسات بچه بر بوی دهنش غلبه کند. خر که نیستم میفهمم. تازه این را هم فهمیدم که او پی برده که صدای جیغ زن مانده در کوچه بن بست و یا زوزه سگ توله مرده اذیتم میکند. صبح که می خواهد برود چند تف می اندازد به لولای در. ای کاش در خانه چند تا در داشتیم...
مادر میگفت خوبی شغلش این است که همه بالاخره یک روزی کارشان به دکانش می افتد. برای همین هم همه تحویلش میگیرند که وقتی مردند خوب بشوردشان. مگر این جماعت فکر مردن هم میکنند که به فکر بعد از مردن باشند و افتادن زیر دست این شوهر بیچاره؟ مگر همین کل جلال نبود که تازنده بود دنبه ها را میکرد توی خرجین الاغ. حالا هم که مرده هیکل همچون گاوش نصیب این بیچاره شد که بشوردش.

ای کاش مزد مرده شورها را روی هیکل مرده میدادند که این مرد وقتی میآید خانه دستش به کمر نباشد.

مادرم میگفت تازه خودت هم که مردی دست غریبه نمی افتی. بالاخره شوهرت هست و محرمت. خودش میشوردت. وای .. یعنی تن من را هم باید این بیچاره بشورد؟ مزدش را کی میدهد و یا همان سیگار وینستون را. برای همین بود که یک نخ وینستون از دکان مش باقر دزدیدم. وقتی فهمید اخم کرد. ترسیدم و بچه را بغل کردم. یک بار دیگر هم اخمش را دیده بودم. وقتی بچه رفته بود سر گونی کافور ها و میریخت روی سرش. خر که نیستم فهمیدم که چشمش هم قرمز شده بود. ترسیدم غالب تهی کند. مرده شور است که باشد. اگر دیر جنبیده بودم پس افتاده بود. مرده شورها هم هرچقدر کافور دیده باشند و بویش شده باشد مشک وجودشان، وقتی روی سر بچه شان ببینند سنگ کوب می کنند.

راستی چرا مادرم نگفت که مثل زنهای دیگر نمیتوانی بروی سر کار شوهرت. فقط میتوانم تا دم امام زاده بروم آنهم سر ظهر آن هم برای بردن نهارش. هرچند که یکبار دیدمش. از پشت دیوار. از سوراخ هواکش مرده شورخانه. مثل مرده ها لخت بود فقط دود سیگارش متمایزش میکرد.

چرا مادر ها همه چیز را به دختر ها شان نمیگویند. مثلا چرا مادرم نگفت اگر یک روزی شوهرت زودتر از خودت بمیرد کی قرار است بشوردش. دهات ما که همین یک امام زاده را دارد و امام زاده هم همین یک مرده شور را. بیچاره چند بار میخواست یادم بدهد مرده شوری را که زنهای مرده را به دهات بالایی نبرند برای شستن. میگفت تو هم یاد بگیر . البت نمی گفت برای پولش. هرچند که آن هم مهم بود. مگر دهات ما چند تا مرد دارد . تازه هر کدام هم هفت تا جان دارند. شاید بیچاره فکر چنین روزی میکرد. چنین روزی که صدای جیغ زن مانده در بن بست و زوزه سگ توله مرده در بیاید و لی نه بوی کافور بیاید و نه سیگار بهمن. خر که نیستم میفهمم چرا اینبار جنازه را آوردند خانهء مرده شور.

منبع

نوشته شده توسط مشکی  | لینک ثابت |