داستان حقیقت و دروغ
داستان حقیقت و دروغ
روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری باهم به دریا برویم و شنا کنیم ٬
حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد . آن دو باهم به کنار ساحل رفتند
وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را درآورد .دروغ حیله گر لباسهای اورا پوشید و رفت .
از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است . اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر ۱۳۸۸ ساعت 16:24 توسط مشکی
|
رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد ، اما حتمی است . . .